تبليغاتX
بچه کنکوری

بچه کنکوری

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند.

ناچار به لك لك ها پناه بردند و از مارها شكايت كردند.

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند.

اما پس از مدتي چون مارها به لك لك ها نزديك نمي شدند،

لك لك هاگرسنه ماندند و شروع كردن به خوردن قورباغه ها!

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند:

عده اي از آن ها با لك لك ها كنار آمدند.

عده اي ديگر خواهان بازگشت مارها شدند!

مارها باز گشتند و اين بار همپاي لك لك هاشروع كردن به خوردن قورباغه ها!

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند.

تنها يك چيز براي آنان حل نشده باقي مانده است. و آن اين كه:

آن ها نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور1390 21:49 توسط مرهم |


این پستم برای دوستایی که گله مند بودن که چرا خیلی وقته سری به وبلاگم نزدم...گر چه

مطلبش تکراریه اما فقط گذاشتم که بدونن هنوز زنده ام و سبزم و نفس می کشم!


شقایق گفت با خنده نه تب دارم نه بیمارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم 

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تب دار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود


نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش

افتاده بود اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را بسوزانند

شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و

به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم

و او هر لحظه سر را رو به بالاها

شکر می کرد پس از چندی

هوا چون کوره ی آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت


به لب هایی که تاول داشت گفت: چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست

خودش هم تشنه بود اما

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست او بودم و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو؟

نه حتی آب نسیمی در بیابان کو؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه روی زانوهای خود خم شد

دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت


نشست و سینه را با سنگ خارایی

ز هم بشکافت ز هم بشکافت

اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم؟ به جای آب خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد

بمان ای گل که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی بمان ای گل

و من ماندم نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد1390 15:19 توسط مرهم |


شايد بعضي از دوستان با اس ام اس هاي عاشورايي كه از ۳۰۰۰۵۰۰۰ ارسال ميشه

آشنا باشن. تقريبا از هر كدوم از اس هايي كه برام اومد الهام گرفتم و شد اينايي كه

مي بينين:

 

عاشورا سرخ‌ترين نهالي است

كه در رويشي

به وسعت انتظار

سرسبزترين پرچم ظهور

را بر فراز كعبه خواهد نشاند

*******************************************

املاي عاشورا:

بابا آب ندارد

آن مرد با اسب رفت

آن اسب بي‌مرد آمد!

*************************************

گفتند: بيعت!

گفت: هيهات!

: سكوت...

- هرگز!

:بنشين و بمان...

و او برخاست و رفت. نه!... جاري شد

: پس بساز...

و او سوخت. آري!... و ساخت

زيباترين تصوير عاشقانه‌ي تاريخ را...

*******************************************

 يا حسين!

چه سرها كه روزگار

به سر نيزه

‌ها برد و نديد

همچون تو سري

كه تلاوت قرآن به نيزه كند!

*******************************************

امشب زمين بغضي درون خويش دارد

زينب به هر لحظه دو صد جان مي سپارد

فردا که شمشیر ستم سیراب گردد

از چشم سرخ آسمان خون ها ببارد

*******************************************

اي آن‌كه تو منظومه‌ي عشق و توحيد

اي جايگه نور و سپهر و خورشيد

آن روز كه تو غروب كردي اي عشق

هفتاد و دو خورشيد به دورت چرخيد

*******************************************

 با نهضت تو دين خدا إحيا شد

پيمان ألست آدمي إبقا شد

وقتي كه سرت به نيزه بالا مي‌رفت

خون نامه‌ي عشق و عاشقي امضا شد

*******************************************

يا حسين! سرت بر نيزه رفت

 و پرچمي شد

تا ابد در اهتزاز

بر رفيع‌ترين قله‌هاي شرف!

*******************************************

حنجر خونين تو

نفخه‌ي صور خداست

رأس تو بر نيزه‌ها

جلوه‌ي نور خداست

*******************************************

 مشك در حسرت بوسه‌ي كودكان گريست

عباس ماند و آينه‌اي از اشك

كه صد آسمان پرواز در آن پيدا بود!

*******************************************

گر چه بر لب‌هاي تشنه (العطش) باقي‌است

تشنگي، بهانه است! دل‌ها پي ساقي است!

*******************************************

جان به فداي لب عطشان تو!

عموي مهربان من:

نجواي تو با مشك چه بود؟

كه هنوز تشنگان

 به وقت نوشيدن آب

حسين را ياد مي‌كنند

 و به گاه ديدن آب تو را؟!

*******************************************

اي با وفا!

فرات كه از هرم نفس‌هاي تشنه‌ات گداخت

آسمان شيون كرد

و من شاهد بودم

كه زمين بر دستان فرو افتاده‌ات سجده مي‌كرد!

*******************************************

عصر عاشورا

آتش خيمه و شيونِ زنان

صداي هلهله‌ي و طعنه‌هاي دشمنان

فضاي غبارآلود كربلا را نفس‌گير مي كنند

هر چند سرهاي به نيزه‌رفته‌ي دلداگان

دل‌هاي عاشق ما را

دل‌گير مي‌كنند

اما...

اين اسارت زنجيرهاست

در حجم كوچك پاي كودكان!

پس گمان مبر كه پاي رفتن آنان را

به حلقه و زنجير مي‌كنند

بابا حسين شان را مي‌شنوي؟!

كودكان حسين

صدها يزيد را اين‌گونه تحقير مي‌كنند!

*******************************************

يك خيمه و يك جوان و قدي رعنا

سوز عطش و علي و إرباً إربا

بر جان حسين بار خدايا چه گذشت؟!

لا حول و لا قوة الا بالله!

+ نوشته شده در سه شنبه 30 آذر1389 12:36 توسط مرهم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

قبلا (همین پارسال!!!) این وبلاگ یادداشت های درسی و غیر درسی یه دبیر معارف بود واسه شاگردایی که خیلی دوستشون داره. اما الان دیگه همه ی یادداشت ها غیر درسیه ولی اونی که اهلشه از همین نوشته ها هم درس خودشو یاد می گیره...! بچه كنكوري! دانشگاه فقط يكي از پل هاي زندگيه كه شايد لازم باشه ازش عبور كني نه حتما...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1390

خرداد 1390
آذر 1389
شهریور 1389
خرداد 1389
دی 1388
آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

پايگاه اطلاع رساني آيت الله صانعي
گنبد افلاک
دلنوشته
خط عشق
مهمون تازه وارد (مرجان جونم)
حرف های تنهایی (دکتر محمد جواد خرازی فرد)
كاكو شيرازي
دو قطره تا اشک(زهرای نازنینم)
اشکنامه(مجید مه آبادی..آدم برفی..پروانه)
دنیای لیلی(لیلی عزیزم)
رها رضایی(رها جون)
دنیای من (دیبا خانوم)
قانون دانان قانون شکن
بانوی ماه و آب(ساناز گلم)
سهیل پرنده(پرنده ی قفسی)
زیست پیام(اطلاعات زیست شناسی واسه بچه کنکوریای رشته ی تجربی) (همکار خوبم خانم شهین الیاسی)
طلب وصل(رهپویان وصال شیراز)
فصلنامه پژوهشی حوزه
دبیرخانه راهبری دین و زندگی (خراسان رضوی(ع))
از هیچ کجا تا خداحافظ
گروه الهیات استان سیستان و بلوچستان(محمود رضا کمالی جوان)
سایت گروه تعلیم و تربیت دینی دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی
چرا اسم تو لیلا نیست؟(دکتر علی طلوعی)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin