شايد بعضي از دوستان با اس ام اس هاي عاشورايي كه از ۳۰۰۰۵۰۰۰ ارسال ميشه
آشنا باشن. تقريبا از هر كدوم از اس هايي كه برام اومد الهام گرفتم و شد اينايي كه
مي بينين:
عاشورا سرخترين نهالي است
كه در رويشي
به وسعت انتظار
سرسبزترين پرچم ظهور
را بر فراز كعبه خواهد نشاند
*******************************************
املاي عاشورا:
بابا آب ندارد
آن مرد با اسب رفت
آن اسب بيمرد آمد!
*************************************
گفتند: بيعت!
گفت: هيهات!
: سكوت...
- هرگز!
:بنشين و بمان...
و او برخاست و رفت. نه!... جاري شد
: پس بساز...
و او سوخت. آري!... و ساخت
زيباترين تصوير عاشقانهي تاريخ را...
*******************************************
يا حسين!
چه سرها كه روزگار
به سر نيزه
ها برد و نديد
همچون تو سري
كه تلاوت قرآن به نيزه كند!
*******************************************
امشب زمين بغضي درون خويش دارد
زينب به هر لحظه دو صد جان مي سپارد
فردا که شمشیر ستم سیراب گردد
از چشم سرخ آسمان خون ها ببارد
*******************************************
اي آنكه تو منظومهي عشق و توحيد
اي جايگه نور و سپهر و خورشيد
آن روز كه تو غروب كردي اي عشق
هفتاد و دو خورشيد به دورت چرخيد
*******************************************
با نهضت تو دين خدا إحيا شد
پيمان ألست آدمي إبقا شد
وقتي كه سرت به نيزه بالا ميرفت
خون نامهي عشق و عاشقي امضا شد
*******************************************
يا حسين! سرت بر نيزه رفت
و پرچمي شد
تا ابد در اهتزاز
بر رفيعترين قلههاي شرف!
*******************************************
حنجر خونين تو
نفخهي صور خداست
رأس تو بر نيزهها
جلوهي نور خداست
*******************************************
مشك در حسرت بوسهي كودكان گريست
عباس ماند و آينهاي از اشك
كه صد آسمان پرواز در آن پيدا بود!
*******************************************
گر چه بر لبهاي تشنه (العطش) باقياست
تشنگي، بهانه است! دلها پي ساقي است!
*******************************************
جان به فداي لب عطشان تو!
عموي مهربان من:
نجواي تو با مشك چه بود؟
كه هنوز تشنگان
به وقت نوشيدن آب
حسين را ياد ميكنند
و به گاه ديدن آب تو را؟!
*******************************************
اي با وفا!
فرات كه از هرم نفسهاي تشنهات گداخت
آسمان شيون كرد
و من شاهد بودم
كه زمين بر دستان فرو افتادهات سجده ميكرد!
*******************************************
عصر عاشورا
آتش خيمه و شيونِ زنان
صداي هلهلهي و طعنههاي دشمنان
فضاي غبارآلود كربلا را نفسگير مي كنند
هر چند سرهاي به نيزهرفتهي دلداگان
دلهاي عاشق ما را
دلگير ميكنند
اما...
اين اسارت زنجيرهاست
در حجم كوچك پاي كودكان!
پس گمان مبر كه پاي رفتن آنان را
به حلقه و زنجير ميكنند
بابا حسين شان را ميشنوي؟!
كودكان حسين
صدها يزيد را اينگونه تحقير ميكنند!
*******************************************
يك خيمه و يك جوان و قدي رعنا
سوز عطش و علي و إرباً إربا
بر جان حسين بار خدايا چه گذشت؟!
لا حول و لا قوة الا بالله!